هیچچیز فقط پسزمینهی شما نیست.
متنی که خواندهاید نقطهی شروع است. مرجعِ اصلی میماند، اما تنها جایی نیست که معنا ساخته میشود.
در اجرا، شما، متنِ نوشتهشده، ماشینی که متن را میسازد و بازترکیب میکند، «صدا»ی ضبطشده، نوشتههای روی دیوار، صوت، نور و تصویر همسطحاند. هیچکدام فقط برای توضیحِ دیگری نیست. جملهای که میگویید ممکن است چند دقیقه بعد، تکهتکه، روی دیوار برگردد. کلمهای از یک دستخط یا کتاب ممکن است به مخزنِ ماشین برود و بعد صوت، تصویر یا نوشته شود؛ یا فقط ردی از آن بماند.
برای همین، اجرا شبکهای از رابطههاست. شما حرکت میکنید و ممکن است جای دیگری چیزی تغییر کند. نوری زودتر میرسد، یا دیرتر. جملهای روی دیوار میماند، وقتی کسی که پیدایش کرد دیگر آنجا نیست. زمان هم مادهی کار است: چیزها جمع میشوند، برمیگردند، ناپدید میشوند و ردشان میماند.
پس شما فقط نقشی را در صحنهای ازپیشساخته بازی نمیکنید. یکی از اجزای فعالِ سیستمی هستید که مدام تغییر میکند. گاهی دنبالش میروید و گاهی آن دنبال شما میآید. معنا میان این اجزا ساخته میشود.
اجزا کنار هماند، نه زیر دستِ هم
روی هر جزء بزنید تا رابطههایش روشن شود. زمان به همه وصل است.
مسیرِ یک کلمه
یک کلمه، مثلاً پنجره، لازم نیست فقط از متن به دهانِ شما برود. چهار مسیرِ ممکن:
در تمرین
- شروع کنیدیک حرکت یا یک کلمهی شما ممکن است جای دیگری چیزی را تغییر دهد.
- گوش بدهیدپاسخ همیشه فوری نیست؛ گاهی دیرتر و از جای دیگری میرسد.
- منتظر بمانیدمکث هم کنش است. زمان ادامه دارد و اتاق هنوز کار میکند.
- رد بگذاریدچیزی که ساختید ممکن است بعد از رفتنتان بماند.